وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید...

از چمن تا انجمن، جوش بهار رحمت است
ديده هر جا باز مي گردد، دچار رحمت است
خواه ظلمت كن تصوّر، خواه نور، آگاه باش
آنچه انديشي، نهان و آشكار رحمت است
قدردان غفلت خود گر نباشي، جرم كيست؟
آنچه عصيان خوانده اي، آيينه دار رحمت است
كو دماغ آنكه ما از ناخدا منت كشيم
كشتي بي دست و پائيها، كنار رحمت است
سجده اي ديگر به ذكر مغفرت در كار نيست
تا نفس باقي است، هستي در شمار رحمت است
وحشي دشت معاصي را دو روزي سر دهيد
تا كجا خواهد رميد؟ آخر شكار رحمت است
شام اگر گل كرد، بيدل! پرده پوش عيب ماست
صبح اگر خنديد، در تجديد كار رحمت است